هوا اونقدر خوبه که دلم میخواد مثل پیرمردا یه چهارپایه بذارم دم در و بشینم تو کوچه، چون فعلا قدم زدن و گردش از توانم خارجه.

دارم سعی میکنم از موقعیت فعلیم لذت ببرم. از قبل از عید چون این دو تا جوجه خیلی بزرگ شدن، بدنم دیگه ظرفیت نگهداریش پایین اومده و میخواد بفرستتشون بیرون، واسه همین دردهای زایمانم خیلی زودتر از موعد شروع شد و مجبور شدم بیشتر از قبل استراحت کنم و از دارو کمک بگیرم.  واسه منی که اهل خونه نشینی نبودم این شرایط خیلی سخته ولی دلم خوشه که دارم از دو تا زندگی مراقبت میکنم. هر بار که تکون میخورن دلم قنج میره. فکر اینکه دو تا دنیای پیچیده در حال شکل گیری توی بطن منه، اشک شوق به چشمم میاره. بچه نمیذاره آب خوش از گلوت پایین بره ولی همین که حسش میکنی خوشحالی. هر لذتی برای ما آدما با درد و رنج آمیخته است و مادر شدن شاید شاخصترین آمیختگی رنج و لذت باشه. آرزو میکنم هر زنی آرزوی مادری داره، به آرزوش برسه. تنها چیزی که الان کم دارم یه دوست صمیمیه، حس میکنم اگه این حسهامو با یکی شریک میشدم لذتش چند برابر میشد. 

منبع : کوچه های آبی ونیز950124 منبع : کوچه های آبی ونیز950124 منبع : کوچه های آبی ونیز950124 منبع : کوچه های آبی ونیز950124
برچسب ها : میکنم ,خیلی